به ياد مي آورم کودکي ام را ، به ياد مي آورم
به ياد مي آورم لحظه هاي التماس کودکانه ام را براي . .
. . براي . . براي يک بوسه از لبان مهربانت
از لبان غمگين اما مهربان
لبان غمگين اما مهربان تو
به ياد مي آورم شبهاي ضجه و گريه را
شبهاي اشک و بغض
گير نده
دوستت دارم ، داشتم ، خواهم داشت
بيا براي يک لحظه فوران کن
بيا به اين فواره ي پر از احساس
لحظه ي فرود را بياموز ، لحظه ي سر ريز ، لحظه اي براي شادي
لحظه اي برتر از هر لحظه ي ديگر
اي بابا! اين همه احساس و فن بيان براي چه ؟
به ياد مي آورم
تو را
بيا فروردين ۸۶ را به يادم بياور
بيا اگر . .
اگر هنوز راهي هست
بيا اگر راهي هست
لحظه اي فوران کنم ، لحظه اي از آن بالاي فواره ، سرريز کنم
بريزم
بزنم
بپاشم
بيا به يادم بياور
در اين زمانه ي سي ها و خردادها و جمعه هاي سياه و سبز
بيا بيادم بياور
بيا به ياد جواني ، لحظه اي لخت کن پاهايت را
که از تظاهرات خسته اند
و من
من باز عاشق شوم
بيا به يادم بياور
بيا با هم ساعت ها راه برويم و دستانمان را به علامت عشق در هم حلقه کنيم درست مثل V
بيا روبان سبز ببنديم اما به دنبال پس گرفتن رايمان نباشيم
به يادم بياور که مي شود رنگ عشق باشيم
حالا که زمانه ي رنگ هاست و V ها ،
من و تو هم در ميان مردم ، رنگ عشق بزنيم به V هايمان
تا عاشقانه ها باشد
تا ما باشيم
تا ديگر هيچ گرگ صفتي ، نقش ميش نگيرد و هيچ ميشي ، نقش گرگ
به من ياد بده
نگذار تمام شود
اي کاش نگذاري تمام شود
اي کاش رنگ فرودين بزنيم به تير داغ و خسته
به يادم بياور
لحظه هاي برخورد را
برخورد گلي سرخ به ازدحام
و برخورد گرماي نفسها به هم
بيا دين را از سياست جدا کنيم چنانکه سیاست را از عشق
بيا اگر نتوانستيم قدمي به جلو برداريم
به عقب نيز
نرويم